ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

178

قصص الانبياء ( فارسى )

آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ . « 1 » چون فرعون درماند ، گفت : إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ . « 2 » گفت اين رسول كه بشما فرستاده‌اند ديوانه است . موسى گفت چه ديوانگى كرده‌ام ؟ مىگويم خداى يكيست از آن مشرق و مغرب ، و هر روز آفتاب از مشرق برآرد و به مغرب فروبرد . اگر خرد داريد نيكو بنگريد تا غلط نبود . آن‌گاه حجّت ديگر ياد كرد . آن قوم مىشنودند و با يكديگر گفتند مگر همچنين است كه او مىگويد . و گفت‌وگوى برگرفتند . هامان آن بديد بدانست . مر فرعونرا گفت نرمك ، كه اين سخنان در دل اين قوم كار كرد ، نبايد كه چيزى افتد . زود اندرياب . پس فرعون روى بموسى كرد كه تو خداى ديگر دعوى مىكنى . اگر ديگر بار چنين گويى ترا بزندان كنم . قوله عزّ و جلّ : قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ . « 3 » آنگاه فرعون هامان را گفت كه نبايد كه خشم گيرد و عصا بيفكند ثعبان گردد و ما را هلاك كند . هامان گفت يا خدايگان هر روز جادوى برود ، آنگاه كه مىآمده بود ساخته بود امروز چنان نتواند كردن . موسى چون ديد كه فرعون او را بزندان تهديد كرد ، گفت من ترا نمودم حجّت و معجزهء خويش . تو دانى كه با من هيچ نتوانى كردن ، و هيچ بدى نتوانى رسانيدن . فرعون بدان دل كه هامان گفته بود نتواند كردن ، گفت بيار اگر راست مىگويى : قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ . « 4 » موسى عصا را بيفكند ، مار گشت . فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ . « 5 » خلق همه بترسيدند و نيز دست راست ] b 08 [ زير بغل كرد و بيرون آورد همه عالم نور گرفت و خلق همه خيره گشتند . فرعون چون چنان بديد گفت بحرمت روزگار و نان و نمك و رنج من كه

--> ( 1 ) - الشعراء 26 ( 2 ) - الشعراء 27 ( 3 ) - الشعراء 29 ( 4 ) - الشعراء 30 ( 5 ) - الشعراء 32